Showing posts with label حرف‌های ِ همسايه. Show all posts
Showing posts with label حرف‌های ِ همسايه. Show all posts

Tuesday, December 12, 2006

حرف‌های ِ همسايه ( 2 )

حرف‌های ِ همسايه ( 2 )


عزيز ِ من ! بايد بتوانی به جای ِ سنگی نشسته ، ادوار ِ گذشته را که توفان ِ زمين با تو گذرانيده ، به‌تن حس کنی ... بايد بتوانی يک جام شراب بشوی که وقتی افتاد و شکست ، لرزش ِ شکستن را به‌تن حس کنی .
بايد اين کشش تو را به گذشته‌ی ِ انسان ببرد و تو در آن بکاوی . به مزار ِ مردگان فرو بروی ، به خرابه‌های ِ خلوت و بيابان‌های ِ دور بروی و در آن فرياد برآوری و نيز ساعات ِ دراز خاموش بنشينی ... به تو بگويم تا اين‌ها نباشد ، هيچ چيز نيست ....
دانستن ِ سنگی ِ يک سنگ کافی نيست . مثل ِ دانستن ِ معنی ِ يک شعر است . گاه بايد در خود ِ آن قرار گرفت و با چشم ِ درون ِ آن به بيرون نگاه کرد ، و با آنچه در بيرون ديده شده است به آن نظر انداخت . بايد بارها اين مبادله انجام بگيرد تا به فراخور ِ هوش و حسّ ِ خود ، و آن شوق ِ سوزان و آتشی که در تو هست ، چيزی فرا گرفته باشی .
ديدن در جوانی فرق دارد تا در سنّ ِ زيادتر . ديدن در حال ِ ايمان فرق دارد با عدم ِ ايمان . ديدن برای ِ اين که حتماً در آن بمانی ، يا ديدن برای ِ اين که از آن بگذری . ديدن در حال ِ غرور ، ديدن به حال ِ انصاف ، ديدن در حال ِ وقعه ، ديد در حال ِ سير ، در حال ِ سلامتی و غير ِ سلامتی ، از روی ِ علاقه يا غير ِ آن .
دنباله‌ی ِ حرف را دراز نمی‌کنم . تو بايد عصاره‌ی ِ بينايی باشی . بينايی‌ای فوق ِ دانش ، بينايی‌ای فوق ِ بينايی‌ها .... اگر چنين بتوانی بود مانند ِ جوانانی نخواهی بود که تاب ِ دانستن ندارند و چون چيزی را دانستند جار می‌زنند . شبيه ِ بوته‌های ِ خشک ِ آتش‌گرفته‌اند يا مثل ِ ظرف که گنجايش نداشته ، ترکيده‌اند . آن‌ها اصلاح‌شدنی نيستند و دانش برای ِ آن‌ها به منزله‌ی ِ تيغ در کف ِ زنگی ِ مست که می‌گويند ؛ زيرا با اين دانش بينايی‌ای جفت نيست .
تو بايد بتوانی بدانی چنان بينايی‌ای هست ؛ و به زور ِ خلوت ، بتوانی روزی دارای ِ آن بينايی باشی .


&
حرف‌های ِ همسا‌يه . سيروس طاهباز . انتشارات ِ دنيا . پنجم ، 1363 . ( يادداشت ِ شماره‌ی ِ 2 ، صص 8 – 7 )
در باره‌ی ِ شعر و شاعری . از مجموعه‌ی ِ آثار ِ نيما يوشيج . گردآوری ، نسخه‌برداری و تدو‌ين سيروس طاهباز . با نظارت ِ شراگيم ‌يوشيج . انتشارات ِ دفترهای ِ زمانه . اوّل ، 1368 . ‌يادداشت ِ شماره‌ی ِ 2 . ( ص 26 – 25 ) .


$
يادآوری :
اختلافات ِ دو نسخه ، منحصر است به برخی تفاوت‌ها در نشانه‌گذاری ، و شکل ِ نگارش . ازجمله ‌اين‌که ، در « درباره‌ی ِ شعر و شاعری » چهار مورد نقطه‌چين کلّاً حذف شده ، و به‌جای ِ آن تک‌نقطه آمده ؛ و نشانه‌ی ِ نکره در « بينايی‌ای » ، در حرف‌های ِ همسايه به صورت ِ « يی » آمده : بينايی‌يی .
نخست متن را بر اساس ِ « حرف‌های ِ همسايه » تايپ کرده بودم و قرارم اين بود که حتّی در نشانه‌گذاری‌ها هم دست نبرم ؛ امّا اختلاف ِ دو منبع ( که – در اين مورد ِ خاص - هردو متن ، زير ِ نظر ِ طاهباز انجام گرفته[1] ) نشان می‌دهد که اهتمام‌کنندگان هيچ‌يک عين ِ دست‌نوشته‌ی ِ نيما را رعايت نکرده‌اند ؛ از اين‌رو ، پای‌بندی ِ من ِ نوعی به عين ِ متن در نسخه‌های ِ چاپی ، جز به معنای ِ « رعايت ِ سليقه و پسند ِ اهتمام‌کنندگان ( که بيشتر شخص ِ سيروس طاهباز می‌بُوَد ! ) » نخواهد بود . کاش طاهباز ( و هر کس ِ ديگری که به نشر ِ آثار ِ معاصران از روی ِ دست‌خط ِ ايشان می‌پردازد ) متوجّه می‌بود که به‌هيچ‌وجه نبايد در عين ِ دست‌نوشته‌ی ِ شاعر يا نويسنده دست برد . با اين‌حال ، به متن ِ « حرف‌های ِ همسايه » وفادار مانده‌ام ، و در آن هيچ تغييری نداده‌ام ؛ الّا « يی » که « ای » آورده‌ام ؛ و يکی‌دو مورد نقطه و ويرگول ... !


?
پابرگ :
[1] در مقدّمه‌ی ِ « حرف‌های ِ همسايه » توضيحی که اهتمام‌کننده را مشخّص کند نيامده ! پس ، بنگريد به يادداشتی که در پايانه‌ی ِ کتاب ديده می‌شود !!

Monday, May 29, 2006

حرف‌های ِ همسايه (1)

حرف‌های ِ همسايه (1)


عزيز ِ من ! آيا آن صفا و پاکيزگی را که لازم است ، در خلوت ِ خود می‌يابی يا نه ؟ عزيز ِ من ! جواب ِ اين را از خودت بپرس . هيچکس نمی‌داند تو چه می‌کنی ، و تو را نمی‌بيند .
آيا چيزهايی را که ديده نمی‌شوند ، تو می‌بينی ؟ آيا کسانی را که می‌خواهی در پيش ِ تو حاضر می‌شوند ، يا نه ؟ آيا گوشه‌ی ِ اتاق ِ تو ، به منظره‌ی ِ دريايی مبدّل می‌شود ؟ آيا می‌شنوی هر صدايی را که می‌خواهی ؟
می‌بينی هنگامی را که تو سال‌هاست مرده‌يی ، و جوانی که هنوز نطفه‌اش بسته نشده ، سال‌ها بعد در گوشه‌يی نشسته ، از تو می‌نويسد ؟
هر وقت همه‌ی ِ اين‌ها هستی داشت ، و در اتاق ِ محقّر ِ تو دنيايی جا گرفت ، در صفا و پاکيزگی ِ خلوت ِ خود شک نکن .
اگر جز اين است ، بدان که خلوت ِ تو يک خلوت ِ ظاهری‌ست ؛ مثل ِ اين است که تاجری برای ِ شمردن ِ پول‌های ِ خود ، در به روی ِ خود بسته است .
دل ِ تو با تو نيست و تو از خود ، جدا هستی . آن تويی که بايد با تو [1] باشد ، از تو گريخته است . شروع کن به صفا دادن ِ شخص ِ خودت ، شروع کن به پاکيزه ساختن ِ خودت ...
آن خلوت که ما از آن حرف می‌زنيم ، عصاره‌يی از صفا و پاکيزگی ِ ماست ، نه چيز ِ ديگر .

&
حرف‌های ِ همسا‌يه . سيروس طاهباز . انتشارات ِ دنيا . پنجم ، 1363 . ( صص 6 – 5 )
در باره‌ی ِ شعر و شاعری . از مجموعه‌ی ِ آثار ِ نيما يوشيج . گردآوری ، نسخه‌برداری و تدو‌ين سيروس طاهباز . با نظارت ِ شراگيم ‌يوشيج . انتشارات ِ دفترهای ِ زمانه . اوّل ، 1368 . ‌يادداشت ِ شماره‌ی ِ 1 . ( ص 24 – 23 ) .
?
[1] تو - در حرف‌های ِ همسايه ( ص 6 ) ، « تن » آمده ( و درست همين « تو » است که از « در باره‌ی ِ شعر و شاعری » [ ص 24 ] نقل شده ) .